![]() |
![]() |
|
| مطالب مورد علاقه این حقیر از فرهنگ- هنر - مذهب |
|
نويسنده: آيت الله العظمی حسين مظاهرى(دامت برکاته)
![]() اسم آن بزرگوار على و كنيه او ابو الحسن الثاني و لقب مشهور او رضا است. عمر مبارك آن حضرت پنجاه و پنج سال بود. (1) در يازده ذى القعده سال 148 هجرى به دنيا آمد (2) و در سال 203 هجرى (3) در آخر ماه صفر به دست مأمون عباسى مسموم و شهيد شد.
مدت امامت آن بزرگوار بيست سال بود (4) ، كه تقريبا هفده سال آن را در مدينه، ملجأ عوام و منجى انام و معلم علما و مروج دين بود. سه سال آخر، او را از مدينه جبرا به طوس بردند و در طوس تا توانست از حريم دين حراست كرد تا سر انجام به دست مأمون شهيد شد. مقام علمى حضرت رضا(ع) از متون اسلامى مىتوان نتيجه گرفت كه آن حضرت عالم بما سوى الله، واسطه فيض اين عالم، معدن كلمات پروردگار، صندوق انوار الهى و خزينه علم خداوند متعال است. احتجاجات و مباحثات حضرت رضا(ع) با فرقههاى مختلف در مجلس مأمون، مقام علمى آن حضرت را آشكار مىكند. چنانكه بارها مأمون مىگفت: ما اعلم احدا افضل من هذا الرجل على وجه الارض.
هيچ كس را در روى زمين داناتر از حضرت رضا نمىدانم. فريد وجدى در دايرة المعارف خود، در ذيل كلمه رضا مىگويد: «مأمون سى و سه هزار نفر از بزرگان طوايف و فرق مختلفه را جمع كرد و از آنان خواست كه لايقترين افراد را از ميان خود انتخاب كنند تا ولايتعهدى را به او وگذارنمايد. همه آن سى و سه هزار نفر، در على بن موسى الرضا اتفاق نمودند.» در اين باب از حضرت رضا(ع) مطلبى نقل است كه مقام عبوديت آن بزرگوار را بر ما روشن مىكند . آن حضرت به دعبل خزاعى شاعر معروف عبايى داد و فرمود: «قدر آن را بدان كه در اين عبا هزار شب و هر شبى، هزار ركعت نماز خوانده است.» آنان كه حضرت رضا(ع) را از مدينه به طوس آوردند، همه از كثرت عبادت و تضرع و انابه و زارى وتهجد و مواظبت كامل آن حضرت در عبادت سخن گفتهاند. تواضع حضرت رضا(ع) ياسر، خادم آن حضرت مىگويد: حضرت رضا هميشه با خدمه و كارگرهاى خود غذا مىخورد و دوست داشت كه با آنها بنشيند و صحبت و درددل كند. بعضى از ناآگاهان به اين كار حضرت ايراد مىكردند و حضرت مىفرمود: ان الرب تبارك و تعالى واحد و الأب واحد و الام واحدة و الجزاء بالاعمال. (5)
پروردگار، پدر، و مادر، يكى است و فضيلت فقط و فقط به كردار است. ادب و اخلاق حضرت رضا(ع) ابراهيم بن عباس كه در مسافرت از مدينه تا طوس خدمت آن حضرت بوده است، چنين مىگويد : «نديدم به احدى ظلم كند، هيچ وقت كلام كسى را قطع نمىكرد. هيچ حاجتى را رد نمىنمود .
پاى خود را مقابل احدى دراز نمىكرد و در مقابل احدى تكيه نمىداد و با هيچ كس سخن جسارت آميز نمىگفت.» (6) سخاوت حضرت رضا(ع) قضيهاى كه كلينى رحمه الله در اين باره نقل كرده است، ذكر مىكنيم. راوى مىگويد: «با جمعى بسيار خدمت حضرت رضا بوديم كه ابن سبيلى آمد و چنين گفت: يابن رسول الله! من دوست شما و پدران شما هستم. نفقه خود را در راه حج گم كردهام. نفقه راه به من عنايت كنيد، چون به خراسان رسيدم براى شما صدقه مىدهم، زيرا آنجا مكنت دارم. حضرت رضا(ع) داخل اتاق شده پس از چندى از بالاى در، دويست دينار به او داد و خواهش كرد برود و فرمود: لازم نيست صدقه بدهى. چون حضرت آمد، از ايشان پرسيدند: پول را از بالاى در داديد و خواهش نموديد كه برود تا او را نبينيد. فرمود: من خواستم ذلت سؤال را در صورت او نبينم. آيا نشنيدهايد كه رسول اكرم فرموده است: صدقه پنهانى، معادل هفتاد حج است، و گناه آشكار موجب خذلان، و گناه پنهانى را خداوند مىآمرزد.» (7) آنچه نوشته شد، نمونهاى از فضايل حضرت رضا(ع) بود. ذكر اين گونه فضايل براى حضرت رضا (ع) مقام و شأنى نيست. بنابراين بهتر است كه مقدارى از وقايع مسافرت جبرى آن بزرگوار از مدينه به طوس را ذكر كنيم:
ممالك اسلامى، بعد از مرگ هارون الرشيد در طغيان بودند و شورشهاى فراوانى پديد آمد. هنگامى كه مأمون برادرش را نابود كرد و توانست زمام امت اسلامى را به دست بگيرد، صلاح را در آن ديد كه سران ممالك اسلامى را جمع كند، تا بدينوسيله بتواند فتنهها را خاموش نمايد. پس سى و سه هزار نفر از بزرگان بلاد را به نام مستشار در مركز جمع نمود، و ولايتعهدى را به طور جبر و تهديد به حضرت رضا واگذار كرد، و بدين وسيله توانست به ممالك اسلامى آرامش بخشد. هنگامى كه شورها فرو خفت، افرادى كه به عنوان مستشار خوانده شده بودند، متفرق و بسيارى از آنان مورد بىمهرى و يا احيانا زندان و تبعيد قرار گرفتند و كشته شدند. از جمله آن افراد كه صلاح دانستند او را شهيد كنند، حضرت رضا(ع) است. نكاتى كه لازم به تذكر است : 1ـ حضرت رضا(ع) در موارد متعددى ذكر كرده كه سفرش به خراسان، قبول ولايتعهدى و ورود به دستگاه مأمون بر ايشان تحميل شده بود. (8) تشكيل مجلس عزا در مدينه موقع حركت، گريههاى آن بزرگوار در مكه و خدا حافظى با بيت الله قبل از موقع آمدن عمال مأمون، گريههاى او كنار قبر جد بزرگوارش و خدا حافظى با او بعد از آمدن آنان، قبول نكردن مكرر ولايتعهدى تا آنكه تهديد مىشود و سپس قبول كردن آن مشروط بر اينكه در امور مملكتى هيچ دخالتى نكند، همه مبين اين مطلب است كه اين جريان جبرا به حضرت رضا(ع) تحميل شده است. (9) 2ـ مأمون دستور داده بود كه حضرت رضا را از راه فارس به مرو ببرند (10) و سفر ايشان حتى الامكان در شب صورت گيرد. آيا اين دستور، خود دليل بر اين نيست كه محبت اهل بيت در دلها جايى داشته و مأمون از اينكه حضرت رضا وارد شهرهاى پرجمعيت و شيعه نشين شود، در هراس بوده است، و يا نمىخواسته كه حضرت رضا(ع) در دلها جايى باز كند؟ ممانعت مأمون از برگزارى نماز عيد فطر توسط حضرت، (11) احتمال دوم را تأييد مىكند. 3ـ حضرت رضا از برخوردش با مأمون فوق العاده ناراحت بود، چنانكه هر وقت كه از نماز جمعه باز مىگشت، با حالت خستگى از خداوند متعال طلب مرگ مىكرد. آيا درخلوت حضرت رضا را زجر مىدادند؟ آيا اعمال منافقانه روى آن بزرگوار اثر مىگذارده است؟ آيا مطلب ديگرى بوده؟ نمىدانيم، ولى ناراحتى فوق العاده حضرت رضا(ع) از مسافرت امرى مسلم است. 4ـ آمدن حضرت رضا عليه السلام به مرو براى اسلام بسيار مفيد بود، زيرا طوس براى بيگانگان ميدان علم بود و اگر حضرت رضا در طوس نبود، كسى وجود نداشت كه شبهات آنان را رفع كند و اگر آن شبهات رفع نمىشد، براى عالم اسلام خطرناك بود. 5 ـ حضرت رضا (ع) در بين راه به نيشابور رسيدند. نيشابور فوق العاده پرجمعيت و شيعه نشين بوده است. همه مردم به استقبال حضرت رضا(ع) آمدند و مىخواستند كه آن بزرگوار خود را در ميان مردم آشكار كند و براى آنان روايت بگويد. عقل و درايت حكم مىكند كه حجت خداوند متعال در آن وضع حساس بايد بهترين سوغات را به آنها عنايت كند. حضرت رضا صبر نمود تا شوق مردم به نهايت رسيد، پس از آن سر از هودج بيرون آورد و چنين فرمود: حدثنى ابى موسى الكاظم عن ابيه جعفر بن محمد الصادق عن ابيه محمد الباقر عن ابيه زين العابدين عن ابيه الحسين عن ابيه على بن ابىطالب قال حدثنى رسول الله صلى الله عليه و آله قال حدثنى جبرئيل قال سمعت عن الله تعالى قال كلمة لا اله الا الله حصنى فمن قال لا اله الا الله دخل في حصنى و من دخل في حصنى امن من عذابى! پدرم و او از پدرش تا به رسول اكرم واو از جبرئيل و او از خداوند متعال نقل كرد كه خداوند فرموده است: كله لا اله الا الله، قلعه محكم من است و هر كه در آن داخل شود، از عذاب من در امان است. سپس حضرت سر را در هودج بردند و چند قدمى رفتند. دوباره سر را از هودج بيرون آوردند و فرمودند: بشرطها و شروطها و انا من شروطها. (12) گفتن: لا اله الا الله كه موجب سعادت است شرايط اساسى دارد، و يكى از شرايط اساسى آن من هستم، يعنى اقرار به ولايت. جا دارد كه چند كلمهاى درباره اين روايت شريف بحث شود: كلمه لا اله الا الله، اقرار به آن و عمل نمودن به آن، موجب سعادت است. كلمه لا اله الا الله در حقيقت همان اثر آن است. همان كتابى است كه مايه سعادت جامعه بشرى است، ولى از نظر قرآن، كلمه لا اله الا الله منهاى ولايت، ناقص و بلكه هيچ است. پروردگار عالم وقتى امير المؤمنين(ع) را به ولايت منسوب نمود، آيه اكمال را فرو فرستاد : اليوم اكملت لكم دينكم و اتممت عليكم نعمتى و رضيت لكم الاسلام دينا. (13) در اين روز كامل نمودم براى شما دين شما را و اتمام نمودم براى شما نعمت خود را و راضى شدم كه اسلام ـ توأم با ولايت ـ دين شما باشد. قبل از نصب امير المؤمنين به ولايت، آيه تبليغ به پيامبر چنين خطاب مىكند: يا ايها الرسول بلغ ما انزل اليك من ربك و ان لم تفعل فما بلغت رسالته. (14) اى پيامبر! آنچه را به تو نازل شد ـ نصب امير المؤمنين به ولايت ـ به مردم بگو و اگر تبليغ نكنى ، رسالت خود را نرسانيدهاى. حضرت رضا با جمله شرطها و شروطها همان آيه اكمال و آيه تبليغ را ياد آورى مىكند و مىفرمايد : شرط اساسى كلمه لا اله الا الله، ولايت است. چيزى را كه بايد متوجه باشيم، معنى و حقيقت ولايت است. ولايت از نظر لغت، معانى متعددى دارد و از جمله به معنى دوست هم آمده است همه بايد اهل بيت را دوست بدارند، و محبت اهل بيت نعمت بزرگى است، چنانچه بغض اهل بيت خذلان بزرگى است. سنى و شيعه اين روايت را از پيامبر گرامى نقل مىكنند كه فرمود: الا من مات على حب آل محمد مات شهيدا الا و من مات على حب آل محمد مات مغفورا له، الا و من مات على حب آل محمد مات تائبا، الا و من مات على حب آل محمد مات مؤمنا مستكمل الايمان، الا من مات على بغض آل محمد مات كافرا، الا و من مات على بغض آل محمد لم يشم رائحة الجنة. (15) «آگاه باشيد كسى كه با محبت آل محمد بميرد، شهيد مرده است. آگاه باشيد كسى كه با محبت آل محمد بميرد، آمرزيده است. آگاه باشيد كسى كه با محبت آل محمد بميرد، آمرزيده است . آگاه باشيد كسى كه با محبت آل محمد بميرد، مؤمن كامل مرده است. آگاه باشيد كسى كه با بغض آل محمد بميرد، بوى بهشت به دماغ او نمىرسد.» و از جمله معانى ولايت، سرپرستى است. كسى كه سرپرست دل او على بن ابىطالب (ع) باشد، ولايت دارد. كسى كه از صفات رذيله مهذب شده باشد، ولايت دارد. كسى كه سرپرست دلش طاغوتهاى برونى و درونى، شيطانهاى درونى و برونى، هوىها، هوسها، آمال و آرزوهاى بيجا باشد، كسى كه هواى او، عقيده شخصى او، خواست او مقدم برخواست اهل بيت باشد، بىولايت بلكه بىمحبت به اهل بيت است. از اين جهت است كه امام سجاد(ع) مىفرمايد: «ولايت و محبت بدون متابعت معنايى ندارد. كسى كه خداوند متعال را معصيت كند و با اين وصف اظهار محبت خدا كند، اظهار او بيجا است و از عجايب روزگار است.» از اين جهت مىتوان گفت كه معناى اول و دوم ولايت به يك معنى مىرسد، ولايت اهل بيت ادامه ولايت خداوند متعال است. خداوند متعال مىفرمايد : الله ولي الذين آمنوا يخرجهم من الظلمات الى النور... اولئك اصحاب النار هم فيها خالدون . (16) . «خدا سرپرست افراد مؤمن است. آنان را از تاريكيها ـ تاريكى كفر و ضلالت تاريكى هوى و هوس، تاريكى صفات رذيله، تاريكى شيطانهاـبيرون مىبرد به سوى نور ـ نور ايمان، نور خدا، نور صفات خوب، نور ولايتـ و سرپست كافران طاغوت استـطاغوت هوى و هوس، طاغوت درون و برون، طاغوت صفات رذيلهـ آن طاغوتها آنان را از نور به تاريكيها مىبرند و سرنوشت آنان آتش هميشگى است.» و اين است معنى روايت حضرت رضا(ع) كه فرمود است: «كسى كه داخل در لا اله الا الله شود، سرپرست دلش الله باشد ـ عقيدهاش، عملش، گفتارش و كردارش، نمايانگر اين است كه تأثيرى در عالم جز از ناحيه الله نيست ـ و ادامه آن سرپرستى ولايت باشد، در قلعه محكم خداوندى است.» بنابراين بايد گفت كه حضرت رضا(ع) به يك جمله تمام ايمان، تمام سعادت، تمام قرآن و تمام سنت را عرضه كرده است. نظير همين جمله با شرحى كه داده شد از پيامبر اكرم(ص) روايت شده است. چون آيه شريفه و انذر عشيرتك الاقربين، (17) يعنى: خويشان نزديك خود را سنجش كن.» نازل شد، پيامبر(ص) بزرگان قريش را دعوت كرد و فرمود : «اگر يك جمله بگوييد، سعادتمند خواهيد شد. بگوييد لا اله الا الله و هر كه اول بگويد بعد از من وصى من است.» اول كسى كه جواب آن حضرت را داد، امير المؤمنين (ع) بود. حضرت رسول سه مرتبه كلام خود را تكرار كرد و جز امير المؤمنين كسى جواب نداد.پيامبر اكرم در همان جلسه فرمودند:« على، بعد از من وصى و جانشين من است.» (18) اين كلام با كلام فرزندش حضرت رضا شباهت دارد. در خاتمه، قسمتى از قصيده دعبل را كه در مرو براى حضرت(ع) خوانده است، يادآور مىشويم . قصيده بسيار مفصل است و صاحب كشف الغمه همه آن را ضبط نموده است. چند بيتى از آن را اينجا مىآوريم. دعبل خدمت حضرت رسيد و اشعارش را خواند تا بدين جا رسيد: افاطم لوخلت الحسين مجدلا و قد مات عطشانا بشط فرات اى فاطمه! كاش با حسينت در كربلا بودى، كه در كنار نهر فرات تشنه جان داد. تا اينكه رسيد به قبر موسى بن جعفر(ع) در بغداد و چنين گفت: و قبر ببغداد لنفس زكية تضمنها الرحمن في الغرفات اى فاطمه! از قبر بيرون آى و گريه كن، براى قبرى كه در بغداد است قبر نفس پاكى كه انوار رحمانى آن را فرا گرفته است. حضرت رضا فرمود: دعبل! من هم شعرى مىگويم، همين جا آن را درج كن. و قبر بطوس يا لها من مصيبة الحت على الأحشاء بالزفرات إلى الحشر حتى يبعث الله قائما يفرج عنا الغم و الكربات فاطمه! گريه كن براى قبرى كه به طوس است. دل او را غصهها پاره پاره كرده است. اين غصهها ادامه دارد تا روز قيامت، نه بلكه، تا قيام آل محمد كه همه غمها و غصههاى اهل بيت را مىزدايد. دعبل مىگويد: يابن رسول الله! ما در طوس از شما اهل بيت قبرى سراغ نداريم. حضرت فرمودند: آن قبر من است، زمانى نخواهد گذشت كه من در طوس مدفون مىشوم. هر كه مرا زيارت كند، در بهشت با من است و از اين جهان آمرزيده خواهد رفت. (19) دعبل ادامه مىدهد: خروج امام لا محالة واقع يقوم على اسم الله و البركات يميز فينا كل حق و باطل و يجزي على النعماء و النقمات قيام پيشوا ـ امام ـ قطعا واقع مىشود با نام خدا و با فيض و بركات خدا مىآيد. حق و باطل با وجود او در ميان مردم ظاهر مىشود و خوبان و بدان به جزاى كردارشان خواهند رسيد . چون به اينجا رسيد، حضرت رضا بلند شد و براى احترام دست روى سر نهاد و سر فرود آورد، گريه كرد و فرمود: دعبل اين امام را مىشناسى؟ دعبل گفت: مىدانم كه امامى از شما قيام مىكند و به دست او پرچم اسلام روى زمين افراشته مىشود و عدالت اسلامى، سرتاسر جهان را مىگيرد. فرمود: دعبل، امام بعد از من، محمد پسر من است و بعداز او پسرش على است و بعد از پسرش حسن و بعد از حسن پسر او حجت، قام آل محمد منتظر مطاع است. منتظر است در غيبت، مطاع است وقت ظهور.او است كه جهان را از عدالت انباشته مىكند، پس از آنكه از ظلم انبوه بود. سپس حضرت صد دينار و يك لباس به دعبل عنايت كردند. (20) چون دعبل به قم آمد، هر دينارى را از او صد دينار خريدند و هرچه كردند كه لباس را به هزار دينار از او بخرند نداد، ولى چون از قم بيرون رفت، بعضى از اهل قم لباس را به زور از او گرفتند. (21) در خاتمه اشارهاى به حضرت معصومه سلام الله عليها مىكنيم: بانويى كه شأن و مقامى عالى نزد خداى متعال دارد. بانويى كه دختر امام، خواهر امام و عمه امام است. بانويى كه بركات حوزه علميه قم از گذشته تا به حال، به واسطه وجود مكرمه او است. بانويى كه حضرت رضا (ع) دربارهاش فرموده است: «هر كه او را زيارت كند، بهشت براى او واجب است.» (22) اين بانو در سال 183 هجرى متولد شد، و چون برادر بزرگوارش به مرو برده شد، براى زيارت برادر از مدينه حركت نمود! و چون به قم رسيد، بيمار شد. چند روزى بيمار بود تا سرانجام در قم از دنيا رفت. سال وفات ايشان 201 از هجرت است. (23) پس سن مبارك ايشان تقريبا هيجده سال است. در زير گنبد آن بانوى محترمه چند نفر از دختران و نوههاى امام جواد(ع) مدفونند. (24) از بزرگان و كملين و اصحاب ائمه طاهرين عليهم السلام در قم، فراوان مدفون شدهاند. پي نوشت : 1)اصول كافى، ج 1، ص .486 منبع: زندگى چهارده معصوم (عليهم السلام)
|
|
+ نوشته شده در
شنبه 1388/08/09ساعت توسط عبدالرضا محمدي نژاد |
|
|
اردلان تاج دینی نویسنده گناوه ای از اداره فرهنگ و ارشاد اسلامی گناوه و عضو فعال کانون بسیج هنرمندان شهرستان گناوه درهفتمین جشنواره رضوی (چهارمین جشنواره نامه ای به امام رضا (ع) ) از برگزیدگان مقطع سنی 16 الی 31 سال شد .
اردلان تاجدینی نویسنده گناوه ای در دوبخش نمایشنامه نویسی و نامه نویسی شرکت نموده که در چهارمین جشنواره نامه ای به امام رضا (ع) از نفرات برتر این جشنواره بوده که متن این نامهها در مجموعه ای با نام( ( نجوای دل )) توسط اداره کل فرهنگ و ارشاد اسلامی استان مازندران و دبیرخانه جشنواره سراسری نامه ای به امام رضا (ع) و انتشارات شلفین در 2000 نسخه چاپ شد . در مراسم اختتامیه جشنواره سراسری نامه ای به امام رضا که نماینده ولی فقیه در مازندران حضور داشت پیام سید محمد حسینی وزیر فرهنگ و ارشاد اسلامی قرائت شد. جشنواره امام رضا (ع) گامی در راستای تثبیت و نهادینه کردن ارزش های علوی و رضوی در نظام اسلامی است و در این زمینه و در راستای گسترش فرهنگ رضوی و ارتقای سطح معنوی شیفتگان حضرت رضا خلق آثار فاخر در کتاب نجوای دل به چاپ رسیده است. در پایان از ارسال 10 هزار و 440 نامه به جشنواره نامه ای به امام رضا (ع)خبر داد و افزود:در سال 85 تعداد 850 اثر از 15 استان ،سال 86 ده هزارو سیزده اثر از 26 استان ودر سال 87 چهار هزارو دویست و پنجاه اثر از 30داستان كشور در جشنواره نامه ای به امام رضا(ع)حضور داشتند . در این مراسم از برگزیدگان جشنواره امام رضا(ع) تقدیر به عمل آمد : کوثر زارعی ، مهسا عبدی و مریم آه نک برگزیدگان بخش کودکان 7تا 10 سال ، نسیم جاهدیان از خراسان ،فرشاد انفرادی از کرمان و فاطمه کیخاه از گلستان برگزیده بخش نوجوانان 10 تا 15 سال ،سیده زکیه حسینی از بابلسر،طیبه سیدی از خراسان رضوی ،مهدی بخشی قائمشهر،نسیم طباطبایی از قم و اردلان تاج الدینی از بندر گناوه در بخش جوانان 16 تا 31 سال ،در بخش بزرگسالان 31 سال به بالا غلامرضا بنی اسدی از مشهد ،زهرا مروتی اردکانی از شیراز و زهرا ابراهیمی خیبر از تهران برگزیده شدند. گفتنی است:بچه های مدرسه كالو استان بوشهر كه كوچكترین مدرسه دنیا نام گرفته استبه همت دبیرخانه جشنواره نامه ای به امام رضا (ع) به پابوس امام هشتم فرستاده میشوند. اردلان تاج دینی ازهنرمندان فعال بندر گناوه می باشد که این کسب مقام را از طرف اداره فرهنگ و ارشاد اسلامی و کانون بسیج هنرمندان شهرستان گناوه به ایشان تبریگ می گوییم . |
|
+ نوشته شده در
سه شنبه 1388/08/05ساعت توسط عبدالرضا محمدي نژاد |
|
|
به گزارش سایت ایران تئاتر این جشنواره که مرداد 1389 برگزار میشود، شامل 6 بخش است.
این شش بخش شامل: نمایشهای صحنهای، بخش فضای باز، بخش مسابقه نمایشنامهنویسی، بخش سمینار بینالمللی نمایش عروسکی، بخش نمایشگاهی و بخش کودک و عروسک است که بخش صحنهای این جشنواره خود نیز شامل بخش نمایشهای بین المللی، بخش ویژه و بخش دانشگاهی است. http://www.theater.ir/data/uploads/news/attachment/27168_67_13th_Aroo-20Oct09041810pm.pdf |
|
+ نوشته شده در
چهارشنبه 1388/07/29ساعت توسط عبدالرضا محمدي نژاد |
|
نتایج بررسی طرحهای نمایشی ارسالی به بخش خیابانی بیستوهشتمین جشنواره بینالمللی تئاتر فجر در دو بخش قطعی و مشروط اعلام شد. به گزارش دریافتی سایت ایران تئاتر از روابط عمومی جشنواره بینالمللی تئاتر فجر، هیأت انتخاب آثار پس از بررسی، 23 نمایش خیابانی را به عنوان آثار قطعی و 7 نمایش را به عنوان آثار مشروط معرفی کرد.آثار قطعی: |
|
+ نوشته شده در
شنبه 1388/07/25ساعت توسط عبدالرضا محمدي نژاد |
|
|
شب شعری بمناسبت بزرگداشت حافظ اداره فرهنگ و ارشاد اسلامی شهرستان گناوه و انجمن ادبی چهار روستایی در تاریخ 16/7/88 در مدرسه شهید رضایی روستای چهار روستایی برگزار نمودند. برنامه با تلاوت قرآن در ساعت 8:30 شب جمعه آغاز شد برنامه با مجریگری عبدالمناف رئوفی هدایت شد و برنامه ها با خوش آمدگویی دوست نظام رییس شورای چهار روستایی و بخشدار بخش ریگ ماشالله احمدی و خانم رزمجو مسئول انجمن ادبی چهارروستایی ادامه داشت و ادامه از آقای دربندی معاون اداره کل فرهنگ و ارشاد اسلامی استان بوشهر جهت ایراد سخنان خود دعوت شد . شاعرانی که در این شب شعر بمناسبت بزرگداشت روز حافظ شعر خوانی نمودند به شرح ذیل می باشد : (آقایان آل مجتبی و اسلاح پذیر از کازرون – شرافتی از برازجان – سید طالب هاشمی استان فارس – رحیم زاده از گناوه – بحرینی و همت زاده- محمود نژاد از بندر ریگ و خانم ها امیری و کبری همت زاده از چهارروستایی- تهمینه آقاجاری و راضیه آقا جاری و معرف از آقاجاری ) در ضمن گروه موسیقی اصیل انجمن موسیقی گناوه اجراء برنامه داشتند و درآخر از شاعران برسم یادبود تقدیر و تشکر گردید . و برنامه شب شعر حافظ در ساعت 11 شب به پایان رسید . |
|
+ نوشته شده در
شنبه 1388/07/25ساعت توسط عبدالرضا محمدي نژاد |
|
|
صفحه نخست پست الکترونیک آرشیو وبلاگ عناوین مطالب وبلاگ |
| درباره وبلاگ |
|
| آرشیو موضوعی |
|
خبر فرهنگی هنری تئاتر عکس بندر گناوه پیام های کوتاه مناسبت ها مدیر وبلاگ ادبی مطالب خواندنی فال روز |
|
RSS
|